در همین زمینه:
بی بی سی:
درمان گنجی تحت نظر پزشکان ادامه می يابد.
گنجی به بيمارستان منتقل شد.
پنج گزارشگر ويژه سازمان ملل از اکبر گنجی حمايت کردند.
سیبستان:
چرا آدمکش ها اعتصاب غذا نمی کنند.
حجاب و تفاوت
صادق:
گنجي- اعتصاب غذا- کاپيتولاسيون
ایران امروز(سیاست):
اعتصاب غذا ، وسيله يا هدف؟
ایران امروز:
دومین نامه اکبر گنجی
ایران ما:
از بازی با عالیجناب سرخپوش تا بازی با مرگ
زن نوشت:
آزادی اکبر گنجی
این پست تا برگشتن جوجه ها هر روز آپدیت می شود.
نوشی عزیزم، من سفر بودم و امروز تازه فهمیده ام و چه غمگینم و به تو فکر می کنم که چگونه تمام طول اتاق، خانه و آشپزخانه را راه می روی و بر میگردی و به ساعت می نگری و به در خانه ات. به صدایشان فکر میکنی و به گریه هاشان. نوشی .... (توان سخنم نیست)
نوشی تقاضای کمک از طرف یک وکیل یا کسی که اطلاعات حقوقی کافی داشته باشد کرده، (کجاست یاریگری که یاری کند مرا)
حضانت جوجه ها(دخو-وکیل دادگستری)
شما هم در همراهی نوشی شرکت کنید-ساعت ۱۸ به وقت تهران-(نازی)
مخاطب پست امروز من فقط یک نفره: مردی به اسم سرجیو، بابای جوجه های نوشی (نازی)
نامه ای به نوشی(کتابچه مهدی خلجی)
نوشی تنها نیست! (فرهنگ-خبرچین)
گره کار را انصاف قانون می تواند باز کند.(گیلیران)
آهای مردک جوجه ها را آزاد کن! (مجید زهری)
نوشی و نگرانی هایش(سیبستان)
(میترا)
جوجههای نوشی هنوز برنگشتند (ساغر)
برای همدردی (زن نوشت)
برای جوجه های وبلاگ شهر (خوابگرد)
تنها در خانه (نقطه ته خط)
پ.ن.۱. کاش می توانستیم غیر از امضا در محیط مجازی کار دیگری در دنیای واقعی هم بکنیم. یک وکیل بیاید و گره از کار باز کند. کاش سهمی داشته باشیم در احقاق حق.
پ.ن.۲. روزی که نوشی مصاحبه اش با بی بی سی رو توی وبلاگش گذاشته پنج روز قبل از بردن جوجه هاست. نمی خوام کسی رو به چیزی متهم کنم. اما نمی تونه این موضوع سهمی در تحریک سرجیو برای گرفتن جوجه ها داشته باشه؟
پ.ن.۱-
از آقای زهری به خاطر اینکه وبلاگ من رو معرفی کردند متشکرم.
پ.ن.۲-
از روز اولی که این وبلاگ را راه انداخته ام، احساس اینکه در مقابل چشم دیگران می نویسم با من بوده و بسیاری از ریزه کاریها را فقط به خاطر اینکه چشم خواننده ام آزار نبیند رعایت کرده ام و باید بگویم که امروز این حس من چندین برابر شده. احساس می کنم که مسئولیت جدید و لذت بخشی به زندگیم اضافه شده است.
مجتبی جان برایت آرزوی روزهای خوب و خوبتر دارم. امیدوارم هر چه زودتر همه چیز تمام شود و به آغوش خانواده بازگردی.
اما مردم، همه آن مردم عادی که به رفسنجانی رای دادند و شاید خیلی هم متعصبانه، امروز میگویند پیشاپیش قضاوت نکنیم. بگذارید ببینیم این یکی چه میکند. من هم همین را میگویم. و امیدوارم به روزهای آینده. اما یک درسی هم من گرفتهام. اینکه آدمیزاد چه زود خودش را با شرایط جدید تطبیق میدهد و مهمتر از آن با شرایط برنده. چون باید زندگی کند. بازنده زود فراموش میشود. بازنده چنین جریانات بزرگی. وای بر کسی که در هنگام یک مبارزه کوچک در محل کار یا محیط خانه بخواهد دیگران همیشه او را به یاد داشته باشند.
بازنده زود فراموش میشود.