تبليغاتX
وب گاه
وب گاه
گنجی به بیمارستان منتقل شد!

این خبر را می توانید در سایت روز بخوانید.

در همین زمینه:
بی بی سی:
درمان گنجی تحت نظر پزشکان ادامه می يابد.

گنجی به بيمارستان منتقل شد.

پنج گزارشگر ويژه سازمان ملل از اکبر گنجی حمايت کردند.

سیبستان:
چرا آدمکش ها اعتصاب غذا نمی کنند.

حجاب و تفاوت

صادق:
گنجي- اعتصاب غذا- کاپيتولاسيون

ایران امروز(سیاست):
اعتصاب غذا ، وسيله يا هدف؟

ایران امروز:
دومین نامه اکبر گنجی

ایران ما:
از بازی با عالیجناب سرخپوش تا بازی با مرگ

زن نوشت:
آزادی اکبر گنجی

2 نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر1384ساعت 8:50  توسط نونو  | 

آمدن دوباره جوجه ها به وبلاگستان مبارک!!

به خاطر برگشتن جوجه ها خیلی خوشحالم. نوشی بهت تبریک می گم و امیدوارم همه نوشی ها به آرزوهاشون برای همیشه برسن. امیدوارم همه زنهایی که برای حضانت بچه هاشان توی دادگاهها چرخ می خورند به زودی به خواسته هاشون برسند و اما هیچوقت بچه هاشون را از نعمت بودن با پدر محروم نکنند. امیدوارم هر پدری هم که مشکل خانوادگی داره حل بشه و همیشه حواس هر دو قشر زن و مرد باشه که این کسی که توی دادگاه داره بر علیهش شکایت می کنه کسیه که یه روز با کلی امید و آرزو باهاش زندگی رو شروع کردن. همیشه موقع دعوا یادتون باشه که اون آدم یه روز نزدیکترین آدم به شما بوده. این خیلی خوبه. اگه ما بتونیم این رو در نظر بگیریم مشکلات خانوادگی خیلی راحت تر از بقیه مشکلات می تونن حل بشن. خوب دو نفر به این نتیجه می رسن که دیگه نمی تونن یا نمی خوان یا یک طرف ماجرا نمی خواد که زندگی کنه. چرا باید به هر چی پشت سرو جلوی رویمون هست گند بزنیم. چرا باید موجب بشیم خودمون و طرفمون چیزهایی رو تجربه کنیم که دیگه هرگز نتونیم زندگی آرومی بسازیم؟؟؟؟

2 نوشته شده در  یکشنبه 26 تیر1384ساعت 12:26  توسط نونو  | 

نوشی عزیز، کاری غیر از دعا از دستمان بر می آید؟

این پست تا برگشتن جوجه ها هر روز آپدیت می شود.
نوشی و جوجه هاش

نوشی عزیزم، من سفر بودم و امروز تازه فهمیده ام و چه غمگینم و به تو فکر می کنم که چگونه تمام طول اتاق، خانه و آشپزخانه را راه می روی و بر میگردی و به ساعت می نگری و به در خانه ات. به صدایشان فکر میکنی و به گریه هاشان. نوشی .... (توان سخنم نیست)

نوشی تقاضای کمک از طرف یک وکیل یا کسی که اطلاعات حقوقی کافی داشته باشد کرده، (کجاست یاریگری که یاری کند مرا)

حضانت جوجه ها(دخو-وکیل دادگستری)
شما هم در همراهی نوشی شرکت کنید-ساعت ۱۸ به وقت تهران-(نازی)
مخاطب پست امروز من فقط یک نفره: مردی به اسم سرجیو، بابای جوجه های نوشی (نازی)
نامه ای به نوشی(کتابچه مهدی خلجی)
نوشی تنها نیست! (فرهنگ-خبرچین)
گره کار را انصاف قانون می تواند باز کند.(گیلیران)
آهای مردک جوجه ها را آزاد کن! (مجید زهری)
نوشی و نگرانی هایش(سیبستان)
  (میترا)
جوجه‌های نوشی هنوز برنگشتند (ساغر)
برای همدردی (زن نوشت)
برای جوجه های وبلاگ شهر (خوابگرد)
تنها در خانه (نقطه ته خط)

پ.ن.۱. کاش می توانستیم غیر از امضا در محیط مجازی کار دیگری در دنیای واقعی هم بکنیم. یک وکیل بیاید و گره از کار باز کند. کاش سهمی داشته باشیم در احقاق حق.

پ.ن.۲. روزی که نوشی مصاحبه اش با بی بی سی رو توی وبلاگش گذاشته پنج روز قبل از بردن جوجه هاست. نمی خوام کسی رو به چیزی متهم کنم. اما نمی تونه این موضوع سهمی در تحریک سرجیو برای گرفتن جوجه ها داشته باشه؟

2 نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1384ساعت 13:53  توسط نونو  | 

سوال

من از کجا باید بدانم چرا امروز خواننده های وبلاگم نسبت به روزهای قبل خیلی بیشتر شده؟ البته حدس زدم شاید یک وبلاگ پرخواننده به وبلاگم لینک داده که توی گوگل search کردم و چیزی پیدا نکردم. ممکنه کمکم کنید که چطوری می تونم اینطور مواقع بفهمم چه کسایی به وبلاگم سر زده اند؟

پ.ن.۱-
از آقای زهری به خاطر اینکه وبلاگ من رو معرفی کردند متشکرم.

پ.ن.۲-
از روز اولی که این وبلاگ را راه انداخته ام، احساس اینکه در مقابل چشم دیگران می نویسم با من بوده و بسیاری از ریزه کاریها را فقط به خاطر اینکه چشم خواننده ام آزار نبیند رعایت کرده ام و باید بگویم که امروز این حس من چندین برابر شده. احساس می کنم که مسئولیت  جدید و لذت بخشی به زندگیم اضافه شده است.

2 نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1384ساعت 12:45  توسط نونو  | 

مجتبی سمیع نژاد تبرئه شد.

این خبر بسیار خوشحال کننده را از وبلاگ ایران بان بخوانید.

مجتبی جان برایت آرزوی روزهای خوب و خوبتر دارم. امیدوارم هر چه زودتر همه چیز تمام شود و به آغوش خانواده بازگردی.

2 نوشته شده در  چهارشنبه 15 تیر1384ساعت 13:24  توسط نونو  | 

از طرز دعوای اهالی قلم (واقعا؟) دلم گرفت.

یک خصلت اهالی قلم یا بهتر است بگویم اهالی هنر از نظر من (که در رشته ریاضی تحصیل کرده و در دانشگاه هم رشته فنی خوانده ام و تا پایان دانشگاه به صورت کامل در اختیار گروههای فنی بوده ام) خیلی جالب است. اینکه این دسته از دوستان موضوعات کاملا شخصیشان را بسیار عمومی میکنند یعنی نه اینکه بخواهند انگار در انتهای ذهنشان فکر می کنند موضوعی که آنها را به خود مشغول کرده حتما برای همه مهم است و اگر نباشد پیف پیف عجب آدمهای نفهمی. مثلا همین دعوای اخیر وبلاگستان را نگاه کنید. فکر می کنید از اصناف دیگر(!) کسی حاضر است یک دعوای به نظر من کاملا شخصی را اینطور عمومی کند؟ و با هزار جور اصطلاح و لغت در همان دعوای کاملا شخصی بگوید هی من روشنفکرم و دعوایم شخصی نیست بلکه جدال بر سر موضوع مهمی است!!!! بیچاره فیلسوفها، بیچاره همه آن کسانی که از نامشان اینطوری استفاده می شود. در جهت اثبات بیسوادی یا باسوادی!!
2 نوشته شده در  یکشنبه 12 تیر1384ساعت 14:26  توسط نونو  | 

انتخابات تمام شد.

بلاخره انتخابات با همه تب و تابش تموم شد. من هیچی نمی‌تونستم بگم. اینقدر اضطراب و دلهره داشتم که عقلم کار نمی‌کرد. حالا هم الان دو روزه که دارم تحلیلهای خیلی زیبا و البته کمتر متفاوت بچه‌های بلاگستان را می‌خونم و به بعضی‌هاشون باریکلا می‌گم. تحلیلها خیلی زیادن و در دسترس همه. اما با اینحال در فرصت بعدی چند تایی از اونا رو اینجا هم می‌یارم.

اما مردم، همه آن مردم عادی که به رفسنجانی رای دادند و شاید خیلی هم متعصبانه، امروز می‌گویند پیشاپیش قضاوت نکنیم. بگذارید ببینیم این یکی چه می‌کند. من هم همین را می‌گویم. و امیدوارم به روزهای آینده. اما یک درسی هم من گرفته‌ام. اینکه آدمیزاد چه زود خودش را با شرایط جدید تطبیق می‌دهد و مهمتر از آن با شرایط برنده. چون باید زندگی کند. بازنده زود فراموش می‌شود. بازنده چنین جریانات بزرگی. وای بر کسی که در هنگام یک مبارزه کوچک در محل کار یا محیط خانه بخواهد دیگران همیشه او را به یاد داشته باشند.

بازنده زود فراموش می‌شود.

2 نوشته شده در  یکشنبه 5 تیر1384ساعت 14:36  توسط نونو  |