تبليغاتX
وب گاه
وب گاه
آدما دائم خودشون رو تکرار می کنند!

دیروز زنی را دیدم که از مدتها پیش او را می شناختم. حدود سه سال از آخرین دیدارمان می گذشت. موقعیت خود و خانواده اش کما بیش تغییر کرده بود. بچه ها به کلاس بالاتر رفته بودند. همسرش بازنشسته شده بود و یکی از دخترانش نامزد کرده بود. شروع کردیم به صحبت از همه چیز... برایم جالب بود که مشکلاتش با همسرش هنوز همان مشکلات سه سال پیش یا به نوعی بیست سال پیش بود. هنوز همان نقطه نظرات را داشت و هنوز می خواست زندگیش را بسازد. هنوز تلاش می کرد. بدون آنکه بتوانم نتیجه تلاشش را حداقل در سه سال پیش ببینم. هنوز همان جای سه سال پیش ایستاده بود و هنوز همان روش تلاش را داشت و راحت بود که بفهمیم ده سال دیگر نیز به احتمال زیاد هنوز دارد تلاش می کند (به همان روش سابق). راستش این نه تنها وضع این دوست من که فکر می کنم وضع درصد زیادی از آدمهاست. ما فکر می کنیم که در تلاشیم در حالیکه فی الواقع داریم در جا می زنیم. 
آدمها دائم خودشان را تکرار می کنند. اصلا در همین تکرار خود است که شناخت از آدمها معنی پیدا می کند. اگر واقعا آدمها به همون اندازه که تلاش می کنند که بهتر بشن، بهتر فکر کنند و بهتر عمل کنند این اتفاقها براشون می افتاد دیگه خیلی کمتر می توانستیم به شناخت از آدمها اعتماد کنیم اما چون آدمها به سختی و بسیار دیر تغییر می کنند  ما می توانیم روی شناختی که ماه قبل سال قبل و حتی سالهای قبل از کسی به دست آوردیم حساب کنیم. و البته این قضیه واقعیت تلخ دیگری را هم می رساند و آن همان درجا زدنه. اینکه ما همه خیال می کنیم در تلاش و تغییریم. شاید این تلاش و این خواستن دائمی تغییر همان تکرار است و اصلا بهانه ایست برای فرار از خودمان.
2 نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 10:15  توسط نونو  |